
بچه ها خیلی ناراحتم!... چن روز پیش صمیمی ترین دوستم ک پرستاره ی اتفاق وحشتناک واسش افتاد!... ی پسره ک دیابت داشته یکی دوماهی میرفته پیش این دوستم ک انسلین بزنه! .... اینم چون میبینه پسره خیلی مظلومه تحویلشمیگیره و باهاش رابطه ی خوبی داره!.... پسره عاشقش میشه و بهش میگه ک دوسش داره!...خلاصه ی مدت دس از سر دوستم برنمیداره و هی میادو میره!... دوستمم کلافه میشه و میگه من نامزد دارم!...خلاصه پسره باور نمیکنه ومیگه آدرسشو بده اگه راس میگی!... اینم آدرسو میده ک شرش کم شه!...پسره میره پیش نا...
ادامه مطلب